به گزارش "ورزش سه"، ایران همه چیز را برای تبدیل شدن به یک قدرت...
به گزارش "ورزش سه"، ایران همه چیز را برای تبدیل شدن به یک قدرت جهانی فوتبال در اختیار دارد؛ استعداد، شور و اشتیاق، تاریخ، هویت، فرهنگ و جمعیتی که فوتبال را با تمام وجود زندگی میکند. اما چیزی که فوتبال ایران از آن بیبهره است، یک اقتصاد مدرن فوتبال است. مشکل اصلی دقیقا همینجاست. فوتبال ایران به این دلیل دچار بحران نشده که مردم ایران فوتبال را دوست ندارند یا بازیکن بااستعداد ندارد. مشکل این است که سیستمی که اطراف این بازیکنان شکل گرفته، ناکارآمد است.بیشتر باشگاههای ایرانی همچنان به شکل مستقیم یا غیرمستقیم تحت مالکیت یا نفوذ دولت، صنایع، نهادهای نظامی، شهرداریها یا مجموعههای شبهدولتی هستند. مالکیت واقعی بخش خصوصی بسیار محدود است، سرمایهگذاری بلندمدت با ریسک بالایی همراه است و مهمتر از همه، ارزشمندترین دارایی فوتبال مدرن یعنی حق پخش رسانهای به جای آنکه به شکلی شفاف درآمدزایی شده و درآمد آن به باشگاهها، آکادمیها، بازیکنان، مربیان، ورزشگاهها و جامعه فوتبال بازگردد، در اختیار تلویزیون دولتی قرار دارد.فوتبال مدرن بر دو ستون اصلی بنا شده است: سرمایه خصوصی و حق پخش رسانهای. ایران هر دو را محدود کرده است. به لیگهای قدرتمند جهان نگاه کنید. لیگ برتر انگلیس صرفا به این دلیل به قویترین لیگ دنیا تبدیل نشده که انگلیس بازیکنان بهتری نسبت به سایر کشورها پرورش میدهد. این لیگ به این جایگاه رسیده چون یک ماشین اقتصادی حرفهای ایجاد کرده است. باشگاهها خصوصی هستند، لیگ حق پخش مسابقات را در داخل و خارج از کشور میفروشد و درآمد حاصل دوباره به باشگاهها بازمیگردد. باشگاهها نیز این پول را صرف جذب بازیکن، توسعه آکادمیها، ساخت ورزشگاه، آموزش مربیان، تحلیل دادهها، بخش پزشکی، فوتبال زنان، استعدادیابی و بازاریابی جهانی میکنند.این چرخه، موتور محرک فوتبال حرفهای است: محصول بهتر، مخاطب بیشتر ایجاد میکند؛ مخاطب بیشتر، قراردادهای بزرگتر تلویزیونی را به همراه میآورد؛ قراردادهای بزرگتر، باشگاههای قدرتمندتری میسازد؛ باشگاههای قدرتمندتر، فوتبال باکیفیتتری تولید میکنند و فوتبال بهتر نیز هواداران، اسپانسرها، سرمایهگذاران و استعدادهای بیشتری را جذب میکند. لیگ برتر انگلیس بهترین نمونه این مدل است. باشگاههای این لیگ میلیاردها پوند از محل حق پخش درآمد دارند. آخرین قرارداد داخلی این لیگ در بریتانیا برای چهار سال حدود ۶.۷ میلیارد پوند ارزش دارد و ارزش قراردادهای جهانی و تجاری چرخه ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۸ نیز حدود ۱۲.۲۵ میلیارد پوند برآورد شده است. این فقط «پول تلویزیون» نیست؛ این پول صرف توسعه زیرساختها، آکادمیها، آموزش مربیان و ساخت ورزشگاهها میشود. به همین دلیل حتی تیمهای میانه جدول لیگ برتر انگلیس نیز توان جذب بازیکنان بینالمللی و ایجاد ساختارهای کاملا حرفهای را دارند.اسپانیا نیز مسیر مشابهی را طی کرده است. لالیگا با استفاده از فروش متمرکز حق پخش، انضباط تجاری بیشتر، توزیع جهانی محتوا و جذب سرمایهگذاری خصوصی توانسته از نظر مالی به ثبات برسد. ارزش جدیدترین قرارداد حق پخش داخلی این لیگ برای دوره ۲۰۲۷ تا ۲۰۳۲ بیش از ۶ میلیارد یورو اعلام شده است.رئال مادرید و بارسلونا امروز برندهایی جهانی هستند، اما این سیستم تنها به نفع این دو باشگاه نیست؛ درآمدها در سراسر لیگ توزیع میشود و حتی باشگاههای کوچکتر نیز فرصت بقا و رقابت پیدا میکنند.بوندسلیگای آلمان نمونه دیگری از این مدل است. اگرچه ساختار مالکیت در آلمان متفاوت بوده و نقش اعضای باشگاهها پررنگتر است، اما پایه اقتصادی فوتبال همچنان بر حق پخش حرفهای استوار است. ارزش قرارداد داخلی بوندسلیگا برای دوره ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۹ بیش از ۱.۱ میلیارد یورو در هر فصل است.این درآمد تنها صرف تیمهای بزرگسال نمیشود، بلکه به توسعه فوتبال پایه، آموزش مربیان، بهبود تجربه حضور تماشاگران در ورزشگاهها و مدیریت باشگاهها نیز اختصاص مییابد. سریآ ایتالیا نیز با وجود مشکلات ساختاری خود، همچنان حق پخش داخلی را با ارزشی حدود ۴.۵ میلیارد یورو برای پنج سال به فروش میرساند.در مقابل، لیگ یک فرانسه نمونهای از اتفاق معکوس است. هر زمان درآمد حق پخش این لیگ کاهش یافته، کیفیت مسابقات نیز افت کرده است. کاهش درآمد تلویزیونی به معنای باشگاههای ضعیفتر، بازیکنان نخبه کمتر، کاهش توجه جهانی و افت توان رقابت در اروپا است. در فوتبال مدرن، حق پخش همان اکسیژن است. بدون اکسیژن، حتی لیگهایی که استعداد فراوان دارند نیز به مرور خفه میشوند.ایران استعداد دارد، ایران هوادار دارد، ایران شور و اشتیاق دارد؛ اما ایران اکسیژن ندارد. مدل فعلی، فوتبال ایران را در یک تناقض گرفتار کرده است. این فوتبال میلیونها نفر را پای مسابقات مینشاند. تلویزیون دولتی از این مخاطبان بهره میبرد. میلیونها نفر بازیها را تماشا میکنند، ارزش تبلیغاتی خلق میشود و ارزش فرهنگی نیز شکل میگیرد.اما باشگاههایی که این محصول را تولید میکنند، سهم واقعی خود را از منافع اقتصادی دریافت نمیکنند. درآمد حاصل، به شکلی شفاف و مؤثر دوباره به چرخه فوتبال بازنمیگردد. این فقط ناعادلانه نیست؛ از نظر اقتصادی نیز کاملاً غیرمنطقی است.باشگاههای فوتبال خیریه نیستند. آنها مراکز پرورش استعداد، شرکتهای سرگرمی، داراییهای اجتماعی، برنامههای توسعه جوانان، رسانههای تولید محتوا و موتورهای اقتصادی محلی هستند.وقتی باشگاهها درآمد واقعی داشته باشند، میتوانند روی آکادمیهای بهتر، ورزشگاههای ایمنتر، تیمهای زنان، کادر پزشکی، تغذیه، آنالیز، استعدادیابی، آموزش مربیان و فوتبال پایه سرمایهگذاری کنند.اما وقتی باشگاهها از درآمد محروم باشند، ناچار به روابط سیاسی، یارانههای دولتی، مالکان صنعتی، بدهیهای انباشته و راهحلهای کوتاهمدت برای بقا وابسته میشوند.پژمان نوزاد
دیدگاهتان را بنویسید