این گزارش که از نشریه گاردین گرفته شده، نگاهی انتقادی و سیاسی به...
این گزارش که از نشریه گاردین گرفته شده، نگاهی انتقادی و سیاسی به جام جهانی ۲۰۲۶ دارد و آن را بهعنوان بزرگترین نمایش ورزشی تاریخ، آمیخته با قدرت، پول، تبلیغات و بحرانهای جهانی تحلیل میکند. بخوانید: این پایان است؛ پایان طرحهای پیچیده، پایان همهچیز. پایان هر آنچه پابرجاست. به نظر میرسد فوتبال در آخرین ایستگاه سفر خود به سوی بخشهای ناشناخته و خالیِ نقشه جهان رسیده است؛ سفری آنچنان وسوسهبرانگیز که شاید پس از پایانش دیگر نخواهید هیچ تجربه مشابهی را تکرار کنید. این مسیر، به جام جهانیای ختم میشود که زیر نظر مردی با چهرهای تسخیرشده و عقده پیامبری اداره میشود؛ کسی که فراتر از مرزهای پذیرفتنی مدیریت ورزشی عمل میکند، همان وکیل سوئیسیِ جنگجوی شاعر که فوتبال هرگز نمیدانست به او نیاز دارد. جام جهانی ۲۰۲۶ در ایالات متحده، مکزیک و کانادا، سرانجام در ۱۱ ژوئن در ورزشگاه آزتکا بهطور رسمی آغاز خواهد شد. از آنجا، این رقابت طی ۳۹ روز در ۱۶ شهر میزبان، با ۱۰۴ مسابقه و در گسترهای به طول ۶هزار مایل از مکزیکوسیتی در جنوب تا ونکوور در شمال و بوستون در شرق ادامه خواهد یافت. حاصل ده سال برنامهریزی و نتیجه یک قرن بازی قدرت و فساد ساختاری، این رویداد از هر معیار ممکن، نه فقط بزرگترین رویداد ورزشی تاریخ، بلکه بزرگترین رویداد تاریخ است؛ یا همانطور که در آمریکا گفته میشود: نقطه پایان. برآورد شده است که این تورنمنت در مجموع حدود ۸۰میلیارد دلار تولید اقتصادی جهانی ایجاد خواهد کرد؛ رقمی تقریبا معادل تولید ناخالص داخلی بلاروس. در واقع اگر جام جهانی یک کشور بود، احتمالا اکنون برای آن تسلیحات هستهای مستقر شده بود. ما با بزرگترین شکل ممکن از ورزش جهانی روبهرو هستیم؛ اما در عین حال، در هماهنگی کامل با روح زمانه، این یک نمایش است که در تصویر یک حاکم فرصتطلب واحد طراحی شده است. این جهانِ جانی اینفانتینو است؛ مردی که همواره آن حس عجیب و اغواگرِ اطمینان مطلق به غیرواقعیبودن را با خود حمل میکند؛ دستانش را مانند شعبدهبازی در لاسوگاس به حرکت درمیآورد، در برابر تشویقها امتیاز توزیع میکند، و با وقاری ظاهری در اطراف میز قدرت لبخند میزند، حتی در حالی که همان فردی که جایزه صلح او را در اختیار دارد، طی یک سال هشت عملیات نظامی جداگانه آغاز کرده است؛ و او همچنان واژههایی چون شادی، عشق، اتحاد، امید را تکرار میکند. این همان تصویری است که تابستان ۲۰۲۶ در شش هفته پرشتاب خود در آمریکای ترامپ ارائه خواهد داد؛ سرزمینی با زبان دوگانه و نمایشهای قدرت لحظهای، و در نوع خود، یک اثر کامل از هنر معاصرِ نمایش ورزشی. پارادوکسی دیگر نیز وجود دارد: جام جهانی ۲۰۲۶ حس پایان بسیاری از چیزها را القا میکند؛ گویی آخرین آتشبازی بزرگ پیش از آغاز دورهای ناشناخته است. واضحترین آن، پایان هرگونه تصور باقیمانده از فوتبال بهعنوان «بازی مردم» است. همچنین پایان هرگونه حس مقیاس در برگزاری چنین رویدادهایی. پایان شیوه قدیمی مصرف فوتبال؛ گذار از تحلیل و نقد به هیاهو و رنگ، به انفجارهای ذهنی تولیدکنندگان محتوای درونسازمانی. فراتر از آن، این جام جهانی پنجرهای است به آمریکای پایان قرن خود؛ کشوری که همچنان در مرکز فرهنگ جهانی قرار دارد، اما همزمان خسته و درگیر انرژیهای بیثبات است؛ کشوری که گویی تمام ظرفیتش مصرف شده است. همیشه پیش از آغاز یک تورنمنت بزرگ، موجی از هیاهو و تبوتاب رسانهای به راه میافتد و هیچ کشوری مانند آمریکا در دامن زدن به آن مهارت ندارد. با این حال، دشوار نیست فهرستی ساده از اشکالات این تصویر ارائه داد. قطر ۲۰۲۲ به نظر نقطه پایان مسیر فوتبال به سوی «فوتبال اقتدارگرا و نمایش تبلیغاتی» بود. سه ماه پیش، ایالات متحده رئیس دولت یکی از کشورهای رقیب خود را ترور کرد. نیروی مهاجرتی دونالد ترامپ همچنان در حال بازداشت افراد در داخل کشور است؛ فرآیندی که ممکن است حتی به مسابقات جام جهانی نیز کشیده شود. خود جام جهانی نیز شکلی از خشونت اقتصادی است، با هزینههای سفر سرسامآور و بلیتهای فینال که به حدود ۳۳هزار دلار میرسد. این نمایش بهروشنی میگوید که شما چیزی نیستید جز مجموعهای از نگاههای منفعل، یک پهپاد اقتصادی. در این رابطه بخوانید: بحران جام جهانی در آمریکا تمامی ندارد؛ بلیت زیر ۱۰۰ دلار شد و هتلها مشتری ندارند/ ترامپ هم از این پولها نمیدهد! در زمینه «ورزششویی» نیز، فوتبال نهتنها خود را در اختیار ترامپیسم قرار داده، بلکه به بازیگری فعال در آن تبدیل شده است؛ بهطوری که اینفانتینو همچون کودکی شیفته دیکتاتورها، به دنبال آنان حرکت میکند و توپ، جام و دستبند دوستی به آنها هدیه میدهد. در یک سازمان غیرانتفاعی واقعی، چنین نزدیکی به دیکتاتورها باید منجر به برکناری میشد. اما این فیفاست؛ و اینفانتینو از سیل پول برای تثبیت موقعیت خود در انتخابات ریاستی دوره سوم استفاده خواهد کرد، با تبدیل شدن به نوعی لوگوی انسانی؛ برند فوتبال، جوهره حرص و خودشیفتگی انسانی که در لباسی آبی و کتانی سفید فشرده شده است. این دگرگونی در نوع خود شگفتانگیز است: یک مدیر سوئیسی معمولی که پس از دوران بلاتر وارد شد و حالا توانایی ناپلئونی در اعمال قدرت از خود نشان میدهد؛ کسی که فساد را با پروازهای جهانی در هلیکوپتر طلایی جایگزین کرده است. در دوران اینفانتینو، فیفا به معاملهای یکنفره با شیطان تبدیل شده؛ شیطانی که حتی نیازی به مطالبه بهای خود ندارد، زیرا پیشاپیش حقوقبگیر است. پس چرا اصلاً به این رویداد میروید؟ چرا گاردین به آن توجه و پوشش میدهد؟ اگر از آن خوشتان نمیآید، چرا آن را تحریم نمیکنید؟ این پرسشی درست است و پاسخ مناسبی میطلبد: زیرا این برداشت، ماهیت روزنامهنگاری را درک نمیکند. نادیده گرفتن این رویداد هیچ تأثیری بر رفتار ترامپ یا عملکرد فیفا نخواهد داشت. کنار گذاشتن فوتبال از پوشش رسانهای، ایدهای عجیب است. این ورزش بیش از آن بزرگ است که بتوان آن را حذف کرد. اگر از آن روی برگردانید، کل فضا را واگذار کردهاید. اینفانتینو خوشحال خواهد شد اگر هیچکس حضور نداشته باشد تا او را نقد کند. برای این جام جهانی، فیفا حتی شبکهای از اینفلوئنسرها و تقویتکنندگان پیام خود را از طریق دفتر میامی بسیج کرده است. واژهها، نقد و تحلیل (همان عناصری که دوران بلاتر را پایان داد) تنها زمانی وجود دارند که رسانه مستقل در صحنه حضور داشته باشد. تحریم، یعنی واگذاری کامل فضا به هیاهوی پولی. و این مسیر هنوز کاملاً بسته نشده است. با این حال، باید روایت دیگر را هم گفت؛ روایت زیبایی و جذابیت این نمایش جهانی که هنوز هم بزرگترین صحنه جهان است، حتی با وجود «عمو سام» خستهای که در ابتدای صف آن میرقصد. و بنابراین، تورنمنت در پیش است. در بحث قهرمانی، نگاهها همچنان به تیمهای همیشگی دوخته شده است. فرانسه بهترین ترکیب را دارد و همچنان الگوی ساخت تیم و پرورش بازیکن است. اسپانیا از نظر استعداد، ساختار و شیوه بازی، مسیری روشن دارد و بهخوبی از مراحل تورنمنت عبور میکند. پرتغال نیز تیمی بسیار قدرتمند دارد، همراه با مشهورترین چهره فوتبال جهان؛ کریستیانو رونالدو، که همچنان مانند الویسِ سالهای پایانی، آماده است تا با کت سفیدش روی صحنه بیاید و اجرا کند. در تمام هشت جام جهانی برگزارشده در قاره آمریکا، حداقل یک فینالیست از آمریکای جنوبی حضور داشته است. برزیل و آرژانتین همچنان گزینههای اصلیاند؛ هم از نظر تاریخی و هم از نظر کیفیت بازیکنان. برزیل دروازهبان مطمئن، خط دفاع خوب و عناصر هجومی سطح بالا دارد. با حضور کارلو آنچلوتی، آنها عملاً «پدر فوتبال» را در اختیار دارند؛ مربیای که بلد است چگونه بازیکنان نخبه را آرام و کارآمد نگه دارد. شاید هم شگفتیای در راه باشد. مراکش تیم بسیار خوبی است. نروژ نیز تیمی راحت و بیتکلف دارد و مهاجمی با ۵۵ گل در ۴۹ بازی و ۱۲ گل در پنج بازی اخیر؛ تیمی که هیچکس در مرحله یکچهارم نهایی در فاکسبورو، ماساچوست، در اوایل جولای دوست ندارد مقابلش قرار بگیرد. و اما انگلستان؛ تیمی که در حال حاضر سومین شانس قهرمانی در بازارهای شرطبندی بریتانیا را دارد، که این بیشتر بازتاب انتظارات است تا عملکرد واقعی. آنها ترکیبی از بازیکنان بسیار خوب اما نه در سطح جهانی دارند و در مقایسه با بهترینها هنوز در برخی پستها ضعف دارند (مدافع میانی، مدافع راست، مدافع چپ، خط میانی). با این حال، این بار یک سرمربی خارجی و سطح بالا دارند؛ کسی که نسبت به مدیریتهای قبلی، مانند فروپاشی خاموش فابیو کاپلو و الگوی بازسازیشده اسون گوران اریکسون، یک گام جلوتر است. اینجا دیگر خبری از نامههای احساسی درباره شکوه انگلیسی یا شعارهای اغراقآمیز نیست؛ بلکه بیشتر شاهد مداخلات تاکتیکی سریع و دقیق از سوی مربیای با لباسهای اسپرت خواهیم بود. همچنین ریتم این تورنمنت ممکن است به نفع انگلستان باشد. پیشبینی این است که بازیها طولانی، فرسایشی و تحت تأثیر گرما باشند. توقفهای متعدد برای نوشیدن آب، تقسیمبندی زمان بازی به بخشهای جداگانه، و تغییرات تاکتیکی در جریان مسابقه. در مراحل گروهی احتمالاً انتقادهایی مطرح خواهد شد، زیرا مسابقات متوسط در ساعتهای نامناسب برگزار میشود؛ نتیجه تصمیم فیفا برای گسترش مقیاس به بهای افت کیفیت. این مطلب را از دست ندهید: جام جهانی پرچالش برای انگلیس؛ از گرمای شدید تا خطر توقف بازیها بر اثر طوفان اما این شرایط ممکن است به نفع نقاط قوت انگلستان باشد. هری کین پس از فصلی نزدیک به توپ طلا و در سنی مناسب برای مدیریت انرژی وارد رقابت میشود. بازیهای ایستگاهی و استفاده از سیستم VAR نیز نقش پررنگی خواهند داشت. توماس توخل در ارائه تنظیمات تاکتیکی سریع مهارت دارد. شاید آنها بتوانند آرام و پیوسته تا مراحل پایانی پیش بروند. در کنار اینها، چهرههای کاملاً نمایشی نیز حضور دارند. لیونل مسی اکنون در فلوریدا زندگی میکند و همچنان یک نابغه است. کریستیانو رونالدو این بار به کشوری میآید که یک دهه از آن دور بوده است. ایالات متحده نیز واقعاً فرهنگی فوتبالی دارد؛ فرهنگی که هم از طرف هواداران از پیش شکلگرفته و هم از سوی جوامع مهاجر تقویت شده است. بخش مهمی از این جام جهانی به خود آمریکا بازمیگردد؛ این پرسش که آیا این کشور هنوز کار میکند یا نه. آیا این یک تجربه موفق است یا شکستخورده؟ آیا هنوز امید، عشق و استقبال در آن وجود دارد؟ یا اینکه جایگاهش بهعنوان مرکز فرهنگی و اقتصادی قرن گذشته را از دست داده است؟ یا اینکه این نمایش توسط گروهی از مدیران ناشی اداره میشود که در نهایت کل سیرک را واگذار خواهند کرد؟ تنها چیزی که روشن است این است که نمیتوان چشم از این «ستاره در حال مرگ» برداشت؛ و در نهایت، ما تماشا خواهیم کرد. همچنین بخوانید: جام جهانی ۲۰۲۶؛ وقتی فوتبال در سایه سیاست، پول و قدرت به میدان میرود
دیدگاهتان را بنویسید