به گزارش "ورزش سه"، پیروز قربانی که حدود یک دهه با پیراهن استقلال...
به گزارش "ورزش سه"، پیروز قربانی که حدود یک دهه با پیراهن استقلال به میدان رفت و همراه این تیم به لیگ برتر معرفی شد، در فصل جاری همراه با فجر سپاسی در قامت سرمربی به بالاترین سطح فوتبال ایران برگشت. او که با شیرازیها خوب نتیجه گرفته، معتقد است در سالهایی که نزدیک است سرمربی استقلال میشود. همه اینها در حالی است که پیروز برای اولین بار اعلام کرده در کودکی و نوجوانی طرفدار پرسپولیس بوده است. همه این صحبتها و بیشتر از آن، در گفتوگوی پیروز قربانی با برنامه میکروفن باز مطرح شد. این گپ و گفت جذاب را در ادامه ببینید و بخوانید: * از آن تیم استقلال که قهرمان شدید با کدام بازیکنان هنوز هم در ارتباط هستی؟با علیرضا منصوریان هنوز در ارتباطم. * با منصوریان فامیل هستید؟نه. چطور مگه؟ * حتی گفتند او تو را به استقلال آورده.نه اینطور نیست. او بچه بلورسازی است و من بچه جوادیه. تقریبا بچه محل هستیم. من با محمدرضا، برادر ایشان همکلاسی راهنمایی و دبیرستان بودم. گاهی اوقات که علی آقا برای پیگیری درس محمدرضا به مدرسه میآمد، ما با اشتیاق علیرضا منصوریان را نگاه میکردیم. من اولش با محمدرضا رفیق بودم و بعدا با علی آقا هم رفیق شدم. * تیم محمدرضا (پرسپولیس) را دوست داشتی یا علی منصوریان (استقلال)؟تیم محمدرضا. دروغ چرا. من به تبعیت از پدرم طرفدار یک تیم دیگر بودم و بعدا شرایط جور دیگری رقم خورد. * در آن تیم شما باز هم کسانی بودند که پرسپولیسی باشند؟آره بودند ولی من اطلاع دقیقی ندارم. خودم که نه، کل فامیل ما پرسپولیسی بودند. یکسری میگویند از بچگی اینطور و آنطور بودم. خب چرا دروغ میگویید؟ واقعیت اصلا چیز بدی نیست و چنین چیزی در فوتبال خارج هم وجود دارد. با بقیه خیلی در ارتباط نیستم. مرتضی ابراهیمی در آمریکا مربیگری میکند و از او برای مربیگری مطلب میگیرم. با علیرضا منصوریان و پرویز برومند، محمد خرمگاه و سهراب بختیاری زاده در ارتباطم. * در آن سالها استقلال کاپیتانهای شاخصی داشت. از بین محمود فکری و علی منصوریان کدامشان کاپیتانتر بود؟هر دو نفر از شخصیتهای مهم استقلال بودند. هم آقای فکری و هم آقای منصوریان در دوره خودشان نقش کاپیتان را به خوبی ایفا کردند. حاج محمود از همه احترام میگرفت اما منصوریان با همه رفیقتر بود. هر کدام سبک و شخصیت خاص خودشان را داشتند. ما جلوی حاج محمود نباید حرف از کاپیتانی بزنیم. هر دو نفر کاپیتان ماندگار استقلال و تاج هستند. * تو کاپیتان استقلال بود که از این تیم جدا شدی. چرا چنین تصمیمی گرفتی؟من در دوره بازیگری خیلی خوب حرف میزدم و الزاما نیازی به بازوبند نداشتم. الان هم به بازیکنانم میگویم اگر بنشینم وسط زمین میتوانم تیم را هدایت کنم. درباره ترک استقلال واقعا جوانی کردم. رفتم به فاز اینکه بچه جنوب شهر هستم و این صحبتها. اشتباه کردم. اگر به عقب برگردیم قطعا استقلال را ترک نمیکنم. * شانس رفتن به پرسپولیس را هم داشتی؟وقتی بازیکن استقلال بودم در مقاطعی صحبت هایی شد اما جدی نبود. * چرا از ترک استقلال پشیمان شدی؟ با ماندن به جایگاه بهتری میرسیدی یا با جدا شدن انتظارات تو برآورده نشد؟من در فوتبال به هر چه خواستم رسیدم. من از 21 سالگی در استقلال بازی میکردم و برای خودم سلبریتی شده بودم. میتوانستم در تیم ملی بیشتر بازی کنم و آن هم مشکل ذهنی خودم بود. شاید هم چون از جوانان و امید در استقلال بودم، خیلی زود ارضا شدم. پسرم گاهی اوقات میپرسد چرا تعداد بازی ملی تو از فلانی کمتر است. برای جدایی از استقلال هم تصمیم عجولانه گرفتم. * قاعدتا الان بازگشت به استقلال در قامت سرمربی را که پیش خودت فرض میکنی؟حالا اینطور نیست که بنشینم برایش برنامه ریزی کنم و شبها خوابش را ببینم ولی طبیعتا این اتفاق میافتد. شرایط به گونه ای پیش میرود که این اتفاق بیفتد. حالا شاید بگویند مغرور است اما نه. بین تکبر و غرور تفاوت است و به نظرم غرور خیلی خوب است. غرور یعنی به کاری که میکنی افتخار کنی. مطمئنا حضورم در استقلال در سالهای آتی اتفاق خواهد افتاد. حال اینکه من بروم یا نروم یک بحث دیگر است. تمرکزم را روی این گذاشتهام که خودم را به سطحی برسانم که این اتفاق بیفتد. * کلیشه تکراری اما جذاب تو گل دیرهنگام به پرسپولیس است. تو آن لحظه آخر جلوی دروازه حریف چه کار میکردی؟یک کرنر به دست آمد و این توپ روی برگشت گل شد. من با داود حقدوست و سعید لطفی رفتیم جلو و روی برگشت هم عقب نیامدیم. من هر سال 5-4 گل میزنم و این جسارت را آقای قلعه نویی به ما داده بود. آن بازی خاص بود و میدانستم گل میزنم. به سبو شهبازیان هم گفته بودم که میزنم. از دقیقه 90 رد شده بودیم که به داود حقدوست گفتم بازی تمام شد، چرا گل نزدم اما آن سانتر کار را تمام کرد. از قبل بازی میدانستم که در این دربی گل میزنم. * تجربه گلزنی در دربی، بردن دربی و شادی در رختکن برای هر فوتبالیست خیلی خاص است.دقیقا همین است. گاهی اوقات حسرت دوران استقلال را میخورم و میگویم کاش زمان به عقب برگردد. خیلی لذت بخش بود. شاید آن سالها چون در متن کار بودیم خیلی لذت را لمس نمیکردیم اما حالا حسرتش را داریم. * در تیم شما رضا عنایتی خیلی خوب گل میزد.این اخلاق رضا را دوست داشتم که اگر گل نمیزد به همه میگفت شما مقصیرد که من گل نزدم. بازی بعدی آمادهتر میآمد و هتتریک میکرد. این فعل خواستن را همیشه برای بازیکنانم مثال میزنم که شبیه رضا عنایتی را خیلی کم دیدم. * حسی که بعد جدایی از استقلال داشتی چطور بود؟یادم هست اولین تمرین بعد از استقلال غم دنیا به قلبم آمد. یادم آمد که برای تمرین 10 هزار هوادار میآمد اما آن روز تمرینم فقط کلاغ در آسمان بود. این تغییر محیط باعث شد در سال اول جدایی نتوانم خوب بازی کنم. بازی کردن در استقلال و تیم پرطرفدار خیلی سخت است. اینکه خودت را 10 سال یا بیشتر در این تیمها حفظ کنی کار هر کسی نیست. * هنوز هم همان نظر دوران جوانی را درباره فرهاد مجیدی داری؟باید ببینی در آن مقطع شرایط به چه صورت بود. خیلی مواقع من یکسری مصاحبهها میکردم و فرهاد در این زمینه خیلی از من حرفهایتر بود. در مقاطعی هم فرصت همکاری پیش آمد. او از آن فوتبالیستهایی است که شخصیت بسیار بالایی دارد. نظرم نسبت به آن سالها خیلی عوض شده است.
دیدگاهتان را بنویسید