به گزارش صدای کشتی، رویکرد این مقاله مروری کوتاه بر واقعهی...
به گزارش صدای کشتی، رویکرد این مقاله مروری کوتاه بر واقعهی بسلان، و اشاراتی به حضور این دو کشتیگیر در میانهی این تراژدی ناگوار است. در اول سپتامبر سال ۲۰۰۴ در روسیه، اولین روز سال تحصیلی جدید فرا رسیده و دانشآموزان به همراه والدین خود در سراسر کشور در مدارس حضور مییابند. در شهر بسلان(زادگاه سیداکوف) واقع در جمهوری اوستیای شمالی نیز ۱۲۰۰ نفر از دانشآموزان و والدین، در مدرسهی این شهر حضور دارند و سرگرم جشن آغاز سال تحصیلی هستند. اما بزودی، این جشن زیر سایهی ترسناک فردی به نام شامیل باسائف و نیروهای افراطیاش قرار میگیرد. این افراد، شبهنظامیان و تروریستهای افراطی چچن و اینگوش هستند که به دستور فرماندهی خود، شامیل باسائف، از جمهوری اینگوشتیا در همسایگی اوستیا به سمت شهر بسلان راه میافتند تا دست به یکی از مخوفترین گروگانگیریهای تاریخ بزنند. باسائف بدنام، پیش از این هم در سال ۱۹۹۵ و همچنین ۲۰۰۲ در بحبوحهی جنگهای روسیه و چچن، دست به دو گروگانگیری بزرگ زده بود و اکنون برای بار سوم، تصمیم داشت دولت روسیه را وادار به اجرای خواستههای خود کند. در این رویداد، حدود سی تروریست چچنی و اینگوشی، بیش از ۱۱۰۰ غیرنظامی را در ساختمان مدرسه به گروگان میگیرند. این شبهنظامیان و تروریستها، با دانستن این نکته که بزودی ارتش روسیه و نیروهای عملیات ویژه از راه میرسند، خود را برای مقابله با آنها آماده میکنند. آنها با کار گذاشتن حجم زیادی از مواد منفجره و تلههای انفجاری در گوشه و کنار ساختمان مدرسه و حتی در میان گروگانها، تصمیم دارند هرگونه امکانی برای انجام عملیات نجات را از نیروهای دولت روسیه بگیرند. برای درک بهتر از میزان جدیت و بیرحمی این گروه گروگانگیر، میتوان به ماجرای بحث و جدل شماری از زنان حاضر در این گروه با فرماندهی خود اشاره کرد. فرماندهی این گروه که زیردست باسائف بود و روسلان کوچباروف نام داشت، از زنان گروه خود به عنوان بمبگذار انتحاری استفاده میکرد. به دنبال اعتراض آنها به کوچباروف بابت گروگان گرفتن کودکان خردسال، کوچباروف دستور کشتن و منفجر کردن این زنان را صادر کرد. خواستهی باسائف توسط گروگانگیرها به مقامات دولتی روسیه، از جمله رئیسجمهور اینگوشتیا، ارائه شد. چچنیها خواستار پایان جنگ چچن و روسیه، و به رسمیت شناختن جمهوری چچن به عنوان کشوری مستقل بودند. روند گروگانگیری و مذاکرات، سه روز طاقتفرسا به طول انجامید. اما چچنیها و افراد باسائف، یک موضوع را نمیدانستند، آن هم اینکه شخصی را به چالش کشیدهاند که از خود آنها بسیار خطرناکتر است: ولادیمیر پوتین. پوتین، هیچ علاقهای به مذاکره با جداییطلبان چچنی نداشت و در روز سوم گروگانگیری، شرایط به سرعت به سمت تبدیل شدن به حمام خون تمام عیار پیش رفت. با وجود حجم زیادی از مواد منفجره و تلهها و بمبگذارهای انتحاری، انجام عملیات نظامی بدون به خطر انداختن مستقیم جان گروگانها غیرممکن بود، اما نهایتا دستور اقدام نظامی صادر شد. درگیری مسلحانه بیش از ۱۲ ساعت به طول انجامید. کماندوهای اسپتسناز(نیروهای ویژه روسیه) بدون ملاحظه به مواضع گروگانگیرها یورش بردند. در این عملیات حتی از نفربرهای زرهی و تانکهای تی۷۲ ارتش نیز استفاده شد. در پایان عملیات، تمامی شبهنظامیان چچنی، به استثنای یک نفر که اسیر شد، کشته شدند. ده نفر از اعضای نیروهای کماندوی روس نیز بدست تروریستها کشته شدند. آمار قربانیان غیرنظامی که در تقابل آتش بین چچنیها و کماندوهای روس گیر افتاده بودند، به راستی هولناک بود: ۱۸۶ کودک و ۱۲۸ بزرگسال. در این واقعه، آرتور نایفونوف و زائوربک سیداکوف که در آن زمان کودکانی خردسال بودند نیز به همراه والدین خود حضور داشتند. نایفونوف به همراه خواهرش، مادرشان را در جریان درگیریها از دست دادند. زائوربک و آرتور، مدتها پس از این تراژدی، به موفقیتهای چشمگیری در عرصهی ورزش رسیدند. زائوربک سیداکوف موفق شد به یک طلای المپیک و سه طلا و یک برنز جهان دست یابد، و دوست صمیمی او، نایفونوف، به یک برنز المپیک و دو برنز جهان دست یافت، علاوه بر عناوین قهرمانی اروپا، روسیه، جام یاریگین و … نایفونوف و سیداکوف هیچگاه در طی مصاحبهها و صحبتهای خود، اشارهای به خاطرات تلخ بسلان نکردند، یکی از تراژدیهای بزرگ در تاریخ روسیه و جهان.
دیدگاهتان را بنویسید