یک: روزگاری رویاهای یک سرزمین را با تمام وجودش تعبیر می کرد که...
یک: روزگاری رویاهای یک سرزمین را با تمام وجودش تعبیر می کرد که بزرگترین حماسهسرایان از توصیف آن ناتوان بودند. قصه زندگی او هنوزهم بوی غرور میدهد، مردی که ترجیع بند بلند خوشبختی را هر لحظه در رقابت های المپیک و جهانی با خود زمزمه می کرد. چهره ای پرفروغی که تصاحب شش مدال زرین را از آوردگاه ۱۹۶۵ منچستر تا ۱۹۷۰ ادمونتون روی سینه خود با افتخار نشاند تا چشم های همگان خیره گردد و واژه ها در مقابل عظمت او تعظیم نمودند. دو: بیش از سه دهه از این تصاویر خاطره انگیز می گذرد؛ روزی که آقا موحد بعد از هفده سال دوری از وطن برای دیدار با مادرش به کشور بازگشت و به دعوت فدارسیون کشتی برای رقابت های فینال جام تختی در دوشنبه شب ۱۸ بهمن ماه ۱۳۷۲ حضور یافت. گوینده سالن هر بار با بردن نامش، تماشاگران را از هیجان لبریز می کرد. عطش دوست داشتن او همه وجود علاقه مندان در سالن را به ارتعاش وا داشته بود. نجابت و بزرگی او چهره ی دیگری از عشق و زیبایی نگاهش در برابر تماشاگران گستراند تا در حافظه تاریخی ملت ترسیم و به یادگار بماند. سه: در قلب اندوه ما یاد او می جوشد و هیچگاه خالی نمی ماند صدف از گوهر در اینجا. ما را پری افسون غم ها فریب می دهد ولی خاطره های فراموش نشدنی او پایانی ندارد. با رفتن همیشگی اش ناله بر می آید از جان ها و می تراود از بلور خاطراتش دریای اشک در چشم ها.
دیدگاهتان را بنویسید